اعترافات تکان دهنده ی بعضی از دوستان !؟!؟!؟!؟!

اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!
-------------------------------------------------------
اعتراف می کنم دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!
----------------------------------------------------------
-----------------------------------------------
اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می
خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعدش که
میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم
شد!
----------------------------------------------------------------------
اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد-------------------------------------------------------------------------------------
وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتمع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن------------------------------------------------------------------
اعتراف
می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع
می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه!
خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!----------------------------------------------------------------------![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به وب من خوش اومدین من حسین انصاری هستم 17 سالمه واین وبو درباره ی هر چی که به فکرتون میرسه درست کردم از کران تا کران امید وارم که خوشتون بیاد همچنین از این که به وبم اومدین خوشحالم